تاریخ : جمعه، 7 خرداد ماه، 1395
موضوع : اختصاصی سایت

این باد عجب بد بادی است وقتی می وزد ، مثل کاردیست به استخوان ...

سایت هواداران داماش گیلان - اف سی داماش دات آی آر : بعدازظهر جمعه ای ، خواستم دیگر وقتم را برای خواندن اخبار وبگردی در مورد فوتبال نگذارم ، داشتم با فولدر های روی دستکتاپ لپ تاپم  ور می رفتم که چشمان م به عکس های داماش افتاد . فیلتر شکن را روشن کردم سری دوباره به فیس بوک زدم ، تمامی پیج های هواداری داماش را سرچ کردم  و به عقب همه آن تاریخ ها برگشتم ، به خوشی ، به روزهای توانمندی و سرخوشی ، به دوران غرور و عزت ، به رویایی که به حق حقیقت بود و داشت ، به جهانبخش شماره 30 که روی مهدوی کیا را بارها سفید کرده بود ، ولی هنوز نمی دانستیم باید اسمش را مانند دیگران زود از بر شویم یا که نه ...

وقتی پولمان هم از پارو بالا می رفت ، به دوران اسراف ، که للهی کم هم نبود ، راستش بغضم نگرفت ، چون خوب می دانم کار از کار گذشته بود ، ولی بدجور آه کشیدنی جایز بود  ، وقتی نا خواسته صدای خوانده قدیمی با تصاویر من گره خورده بود ؛

تو مثل خواب گل، لطيف و ساده ای
مثل من عاشقی، به خاک افتاده ای
يه جنگل رمز و راز ، يه دريا ساده ای
اسير عاطفه، ولی آزاده ای
نياز من به تو، ورای خواستنه
نياز جويبار، به جاری بودنه

متن کامل و اختصاصی اف سی داماش را در بیشتر ببینید :



این ناخواسته ترانه دوست داشتنی با من طی‌الارض می کرد ، وقتی عکسها را تند تند رد می کردم ، چقدر خواستنی بود این داماش ، وقتی همه تشنگی شان را از چشمه داماش رفع می کردند ، عکسها و تصاویر ، دیوانه کننده بود ، وقتی توی همین تصاویر خیره می شوی ، خیلی ها را می بینی که زور می زنند به چهارگوشه کادر عکاس جا بیفتند و خودشان را بگنجانند ، مثل همان آدمهایی که این آخری برای بازیهای داماش کریدور بالای  صندلی های زرد چرک گرفته همراه با پلاستیک پاره اش در جایگاه مثلا ویژه عضدی ، هم سراغ انها را نمی گرفت ، آنها حالش را نداشتند که نه ، دیگر داماش جانی نداشت که بخواهد کسی را بغل کند ، دلم حتی در روزهای خوش همین چند روز پیش سپیدرود هم باز می گرفت ، وقتی آدمها یادشان نبود سردارجنگل هم ورزشگاهی است که تیمی سرخ پوش ، آنجا قول زنجیرش کرده بودند ، و حالا آن کریدور با متعلقات صندلی همیشه خاک گرفته بخشهای دیگرش مملو از همان افراد درون کادر در عکس یا خودشان بودند یا نوادگانشان ، یا رهروان همان ها ، وقتی در خلوت رفقا اسمهای شان را می آوری کسی بیادشان ندارد یکبار بازی ای از سپیدرود دیده باشند ، این باد عجب بد بادی است وقتی می وزد ، مثل کاردیست به استخوان ...

این عکسها تمام نمی شود ، هر چقدر جلوتر که می روم ، هیجان عکسها بیشتر می شود ، برد استقلال در تهران ، پیکان در رشت ، اولین بازی لیگ برتر بازگشتمان  در مقابل صنعت نفت  در العطش گرما و رطوبت تابستان ، در آن روزهایی که خیالمان به این همه بی معرفتی هم در خاطر نمی گنجید  ، وقتی می بینم چه بازیکنانی به رشت پایشان باز شد ، چه روزهایی و چه حادثه هایی .

عجب این تیم برای هر کدام از تصاویرش سطرها حرف دارد ،  خاطره هایی که حالا  اما در سکوتش هم تنهاست ،

ترانه ای که گوش می دهم انگار در آخرش گیر کرده ، هنوز دارد می خواند و من دیگر دوست ندارم بنویسم ، عکسها را می بینم ، و افسوس و افسوس

و باز خواننده با اجرای قدیمش انگار تکرار چند بار را درک کرده و هی پشت هم می گوید :

نياز من به تو، ورای خواستنه
نياز جويبار، به جاری بودنه ...

و داماش گیلان جمله اییست که در تمامی این عکسها بیرق ش برپا بود .

عماد واسع - اف سی داماش


داماش گیلان ‌ رشت مسئولین رشت مسئولین داماش هواداران داماش ایران داماش

منبع این مقاله : :سایت هواداران داماش گیلان
آدرس این مطلب : http://fcdamash.ir/1473//اختصاصی سایت/این-باد-عجب-بد-بادی-است-وقتی-می-وزد-،-مثل-کاردیست-به-استخوان-.../